موضوعات آخرین مطالب پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان علمی و تفریحی آموزشی
یاددارم ،درغروبی سرد,سرد
می گذشت از توی کوچه
دوره گرد :
دوره گردم ،کهنه قالی می خرم
دست دوم ، جنس عالی میخرم ...
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری ، کوزه خالی میخرم .
اشک در چشمان بابا حلقه بست
ناگهان آهی ...کشید , بغضش شکست .
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت , ولی این زندگیست ؟
بوی نان تازه هوش از ما ربود .
اتفاقآ مادرم هم روزه بود ...
دست خوش نقشش،ترک برداشته
صورتش پر چین و ... لک برداشته ،
س و خ ت م ، دیدم که بابا پیر بود ...
بد تر از آن خواهرم دلگیر بود :
دوره گردم : کهنه قالی میخرم
دست دوم جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم ...
خواهرم بی روسری بیرون دوید :
آی آقا ...سفره خالی میخرید.
سفره خالی میخرید سفره خالی میخرید سفره خالی میخرید
دریاب ضعیفان را ...
در وقت توانایی نظرات شما عزیزان: دو شنبه 25 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 8:1 :: نويسنده : یوسف خدابنده
![]() ![]() |